خرید بک لینک
کتاب را عصر آشنایی هدیه (قرض؟ هنوز هم مطمعن نیستم) داد و من تا رسیدم خانه گوشه ی مبل کوسن و پتو چپاندم و کتاب را دست گرفتم. از صفحه ی پنجاه به بعد بی وقفه اشک ریختم. این در حالی بود که سهمیه ی گریه ام برای امروز را مصرف کرده بودم. صفحه ۷۵ و ۷۶ نفسم بالا نمی آمد. افتادم به جان خودم هر منبع انگلیسی زبانی که چیزی از ریچل کوری نوشته بود را تورق کردم مقاله ای که گاردین ۵ سال پیش نوشته بود را در حالی میخواندم که ناخنهای دست چپم را میجویدم خشم و استرس موریانه شده بود رفته بود غیرقابل دسترس ترین نقطه ی مغزم و من حاضر بودم برای رهایی سرم را آتش بزنم. بعد از حافظه ی نوشتاری نوبت حافظه ی تصویری ام بود که باید کبریت میکشیدم. یوتیوب را باز کردم. هیولای ساده انگار قهرمان ساز درونم یک ویدیوی ۹ دقیقه ی را خوراک قرار داد و من دختر حدودا ۱۲ ساله ای شدم که از فقر حرف میزد و از اینکه بخش قابل توجهی از ادمهایی که با کمتر از یک دلار در روز، روزگار میگذرانند بچه اند. پایین تر فیلم یک ساعته ای بود که ادم خوش حوصله ای همه ی فیلم های موجود را کنار هم چیده بود و برای زمینه هم موسیقی مناسبی پیدا کرده بود ولی من وقتم را روی دیدن نسخه ی زبان اصلی نمایشنامه گذاشتم البته که پاره پاره بود و راوی با لهجه ی عجیبی شخصیت ریچل را توضیح میداد صداها و بازی ها دور بود گنگ. یوتیوب پرتم کرد به “death of an idealist(2004) “

برچسب: نویسنده: شیدا باقری تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:01

با میم میرفتیم ناهار بخوریم و حرف بزنیم که حرف از گذشته ها شد و بحث به ناظری کشید. جرقه از همانجا خورد که من بین فولدرهای قدیمی گشتم و دیگر نشد که بیرون بیایم. چند قاب زنده از گذشته دارم که موسیقی ناظری در آن جاندار و پررنگ است اما اولین تصویر ذی نفس استادی است که دیگر ندارمش. بیست سالم نشده و استاد سختگیرموسیقی ام مرتب و همیشه گوش دادن موسیقی کلاسیک ایرانی را برای هنرجوها از تمرین ساز واجب تر میداند. جای مشق انگشتها روی ویلون و فاصله هایی که درست درنیامده بود گردنش را کج میکرد که خب کدام فولدر را این هفته گوش دادی؟ اولش به جان کندن بود من ادم موسیقی سنتی ایرانی نبودم یعنی اول هم که رفتم به اصرار گفتم من میخواهم کلاسیک بزنم توی سرم پر ویوالدی و شوپن و باخ بود. معلمم اخم کرد که ریشه داشته باش دخترجان. به هر عذابی بود شروع کردم شنیدن مبدا قطعه ها از تاریخ زمانی که کیفیت ضبط به حدی ضعیف است که فقط صدای جیغ ویلون به گوش میرسد تا اخرین آلبومی که به بازار آمده بود. از دومین فولدر به بعد قطعه ها صمیمی و دلچسب شد و من از غم خوشایند سه گاه کیفور شدم. بابا دیوانه موسیقی سنتی بود و همین بهانه ای شد برای شروع دیالوگهای بی انتها. یاحقی گوش میدادیم شجریان ، ناظری، بنان، کلهر، مشکاتیان، بسطامی، هایده و گاهی هم قوامی. یک وقتها حتی چاشنی سبزی پاک کنی هم اضافه میکردیم میدانستی قوامی واقعا یک زن به ا

برچسب: نویسنده: شیدا باقری تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:01

صفحه بندی